|
شعبه ی دیگری ندارد .
|
پرنده از شاخه پر زد
شکارچی آهی کشید
هیچگاه پرواز را نیاموخته بود
دیدن دهن پر تو در حالی که می خندیدی حالم رو به هم می زد
خیلی طول کشید تا بهت حالی کنم آدم با دهن پر نه حرف می زنه نه می خنده
از وقتی یاد گرفتی
تمام غذاها خیلی کسل کننده صرف می شن
تصمیم گرفتم در مورد اینکه نباید کلید رو تو گوشت فرو کنی
سکوت کنم
بوی رنگ می آمد
نقاش خسته در بین تمام سیاهی ها نشسته بود
سیگاری کشید و سفید فکر کرد
بوی کتابهای نو
زن در کتابفروشی به جوانی که کتاب شعر می خرید تخفیف داد
دخترش
عاشقانه دوستش داشت
در بین سیاهی ها
نقاش ندید
فریاد زد
در سکوت شلوغ کتابها
زن نشنید