|
شعبه ی دیگری ندارد .
|
آن شبها
میز شام را با دقت می چیدم و بشقاب لب پریده را برای خودم می گذاشتم
شمعها را روشن می کردم و فکر می کردم برایم گل می خری تا در گلدان خالی سر سفره بگذارم
این روزها
برای خودم هر صبح گل می خرم و بشقاب لب پریده را برای تو می گذارم دیگر شمعی بر سر سفره نخواهم گذاشت
عاشقم
عاشق دریای چشمهای تو
آسمون شب چشمهای اون
و طعم عسل نگاه این
....