تبليغاتX
Failure-ism
شعبه ی دیگری ندارد .
 

این روزها غازه همسایه مرغه ولی سیب ممنوعه آناناسه !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:30  توسط گلنار  | 

 

بهم هی اسکناسهایی با شعرهای عاشقانه میده فکر کنم دستگاه خودپرداز سر کوچه عاشقم شده

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:9  توسط گلنار  | 

 

دلم مثل یک قورباغه غمگین توی یک مرداب پاییزی شده ! ( هر سمبلی نشانه از غصه داشت رو چپوندم تو این اثر هنری )

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:38  توسط گلنار  | 

 

برای من وحشت جنگ است و 

خدا را نمی دانم

شاید  لذت سیگاری که روشن کرده !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:41  توسط گلنار  | 

 

هر وقت می خوایم بحث کنیم

تو زودتر و دست خالی با تمام اسلحه هایی که من کلی زحمت کشیدم تا پیداشون کردم برای لحظه ای که تو چالش بیافتم 

به خودت شلیک می کنی !

و بعد مثل یک جنازه سوراخ سوراخ  جلوم می شینی و می گی :

" من همینم که هستم !  حالا تو چه غلطی می خوای بکنی ؟!"

و این دقیقا همون چالشیه که هیچ اسلحه ای براش ندارم !

هنوزم نمی دونم

با جسد سوراخ سوراخ  تو ! چه غلطی می خوام بکنم !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:10  توسط گلنار  | 

 

گلهای باغچه هر روز دونه دونه غیب می شن !

 و من واسه اینکه باور کنم عاشق یکی دیگه نشدی صبح تا شب تو آسمون دنبال گوسفند پرنده می گردم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 21:57  توسط گلنار  | 

 

لامصب از اون گرگهایی بود که هر بره ای آرزوشه بیاد و گولش بزنه !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:22  توسط گلنار  | 

 

می دونی مشکل اینهمه حسن نیت کجاست ؟

هنوز من تو دریای محبتت نپریده می خوای تنفس مصنوعی بدی !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط گلنار  | 

 زیر نور ماه

در دشتی پر از گلهای قشنگ و باغهای گیلاس

من داشتم با اسب سفیدم پیتیکو پیتیکو می کردم

ناگهان رسیدیم به  پسر زیبای کدخدا که داشت توی رودخونه تن می شست

اسب سفیدم با دیدن این منظره رم کرد و سر به بیابان گذاشت

و باید بگم متاسفم که این حیوان نجیب  مانع از به تحریر در آمدن داستان رمانتیکی ( علی رغم تمام تلاش من به عنوان نویسنده  برای به وجود آوردن عناصر اولیه و شرایط مناسب و گیرا ! )‌‌ برای خوانندگان گرامی شد !

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:4  توسط گلنار  | 

 

 یه فلوت دارم

یه دل عاشق

و یه ترانه قشنگ

و تو توی یه برج زندگی می کنی

و من هر شب تا صبح باید فکر کنم کدوم یکی از این هفتاد تا گیسویی که از پنجره می افته پایین برای توإ  !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:55  توسط گلنار  | 

 

از وقتی رفتی زمان متوقف شده بود

امروز پسر خوش قیافه ای بهم لبخندی زد و باطری ساعتم رو عوض کرد

باید بگم زمان دوباره به حرکت در اومده !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:48  توسط گلنار  | 

 

(                                                                                                 )
تمام حرفهایم را در پرانتز نوشتم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:34  توسط گلنار  | 

 

دلشوره دارم

 با اشکهایم مست کرده ام !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:31  توسط گلنار  | 

 

تو پادشاهی و زنان سرزمین تو شیفته ات و وسعت قلمروی فرمانروایی و مردانگی ات به اندازه چهارچوب تخت خوابت .

تو پادشاهی و تا انتهای خط افق یا همان لبه تخت پادشاه خواهی ماند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:19  توسط گلنار  |