|
شعبه ی دیگری ندارد .
|
من و پسر همسایمون تو یک نگاه فهمیدیم از نظر احساسی با هم تفاهم داریم ! اون حرص می خورد که چرا من شبیه مونیکا بلوچی نیستم ! من حرص می خوردم که اون چرا شکل ۵۰ سنت نیست !
با اینهمه تردید تو زندگیم نمی دونم چی کار کنم ؟ کاری نکنم ؟ چی کار کنم ؟ کاری نکنم ؟ چی کار کنم ؟ کاری نکنم ؟ ....
I Am As Happy As A Carrot In The Bottle ! ha ? i mean how much ?! donno Ask the carrot
می دونی عزیزم من از دخترهای دیگه لگد های عاطفی زیادی خوردم . آره عزیزم جای لگدهای این آخری رو رو گردنت می بینم !
Mr. ... took the glass of wine n smiled: "I LUV U ." /" I LUV myself TOO !" I replied
یکی بود یکی نبود . زیر گنبد صورتی ( که رنگی بس رمانتیک است) پسر شاهزاده سوار بر ماکسیمای سفیدش داشت تو جردن می تاخت که یهو دید سیندرلا تو یه مانتوی بنفش تنگ با روسری VERSACE که از گرزیلا کش رفته بود داره دنبال یه چشمه می گرده که .. ! پسر شاهزاده قصه ما با دیدن سیندرلا یه دل نه صد دل عاشقش شد و تصمیم گرفت یه دو ساعتی همچنان عاشق بمونه !پس رفت و به سیندرلا گفت که بشینه رو ترک ماکسیمای سفیدش تا اون راه چشمه رو بهش نشون بده ! بالا رفتیم هپاتیت بود پایین اومدیم HIV بود قصه ما از نظر اخلاقی افتضاح بود .
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد دی اکسید کربنی یه روز دختر داف کد خدا داشت با BMW x10 اش می رفت به استخر صدف تا برنزه تر بشه . دم در استخر پسر چوپون که در حال جیب بری بود یهو یک دل نه صد دل عاشق دختر کدخدا شد. دختره اول بهش به مقدار کافی فحش داد ولی بعدش چون دید پسره خیلی اصرار می کنه به کوری چشم آبتین دوست پسرش رفت و زن پسر چوپون شد و قرار بود یک عمر تو سرو کله هم بزنن و از طبقات اجتماعی همدیگرو پرتاب کنن پایین که آقای چوپون که دیگه خودش الآن یه BMW x 60داشت رفت به ده و دختر خاله اش را صیغه کرد و دختر کدخدا هم که با آبتین آشتی کرده بود با پیچوندن شوهر چوپون احساس خوشحالی و سرور می کرد . بالا رفتیم کوکاکولا بود پایین اومدیم هیچی نبود چون دختر کدخدا رژیم بود قصه از نظر اخلاقی مفید بود..
نه تو اشتباه می کنی ! من همه مردم دنیا رو دوست دارم همشونو بجز یه ۷ میلیارد و یکی دو نفرشون رو!
هرچی بیشتر مردهارو می شناسم بیشتر دلم می خواد برم تو یه صومعه دور دست و راهبه بشم ...
چیزی نمی تونم بنویسم چون اون تمام احساسات من رو تو اون کله فرفریش قایم کرد و فرار کرد رفت یه جای دور !
پاتوق اصغر دیلر کجاست؟ در شفق بود که پرسید سروان. دافیه مکثی کرد ! رهگذر بهمن لایتی که به لب داشت به تاریکی ششها بخشید ...
شکست خوبه چون می شه ازش درس گرفت !واسه همین من هر روز شکست عشقی می خورم تا پرفسور بشم
BAD -> WORSE -> THE BEST !