|
شعبه ی دیگری ندارد .
|
اسم شعر : به به به
باران شیمیاییی می بارد به به به
و من لباسهای گرم پوشیده ام چون در تقویم امروز بهمن است
پس می پزم به به به
و من به خانه نمی رسم
من در ترافیک می مانم
من در ترافیک می مانم
من در ترافیک می مانم
من در ترافیک می مانم
من در ترافیک ؟ می مانم
و من آنقدر در ترافیک می مانم
تا جانم در رود
و انقدر این را می نویسم
تا جان تو هم در رود
من می خوام یه عمر مثل "خر" درس بخونم و مثل یه "گاو" کار کنم تا "انسان" موفقی بشم !
تمام افکارم را می فروشم ! دست دوم و ارزان ! می خواهم با پولش آرامش چشمانت را بخرم!
من واقعا نمی فهمم تو چرا من و باور نمی کنی و از تو چشام نمی خونی که دارم از عشقت می میرم ! من واقعا دوست دارم شراره .. آ ببخشید گلنار منظورم بود!
تمام خاطراتتو گذاشتم تو یه گونی و درش رو محکم بستم با یه پاپیون قرمز و واسه ولنتاین می خوام بهت کادوش بدم
یکی دیگه :
تمام خاطراتتو گذاشتم تو یه گونی و درش رو محکم بستم و بستمش به آخرین شاخه ی بلندترین درخت سرو که دیگه دست هیچکدوممون بهش نرسه! حالا اینکه چطوری تونستم این کار رو بکنم خودمم نفهمیدم!
عشق حس زیباییست که به واسطه آن صدای آرغ زدن معشوق نیز مثل سمفونیه بتوون به گوش می رسد !
در این فرصتی که دارم می خواستم پیشاپیش ولنتاین رو به تمام پسرهای خوشگلی که دوست دختر ندارن تبریک بگم و اعلام کنم که راضی به زحمتشون نیستم تورو خدا واسه ی من یه عطر ورساچه نگیرین!
دیدی این شرایط لعنتی رو که اگه یه کاری رو بکنی حماقت کردی و اگه اون کار و نکنی هم حماقت کردی !دیدی چقدر سخت تو این شرایط تصمیم می گیری که کدوم حماقت رو بکنی ؟!
چی از لحاظ منطقی دلیل بیارم ؟ خب ببین این خطره گرم شدن کره زمین خیلی داره جدی می شه پس تو باید عاشق من بشی! چی به نظرت ربطی نداشت؟ خب پس به خاطر بچه های گرسنه آفریقایی منو دوست داشته باش !ا
من ترجیح می دم آزاد باشم با هر سرعتی که دلم می خوام برم ولی یه فرقون داشته باشم که نکشه ! تا یه لامبرگینی داشته باشم و فقط اجازه داشته باشم باهاش بیست تا برم !
بیفور اکابر : آدم دست رو مرد بلند نمی کنه!
افتر اکابر: به سراغ مردان می روی با تازیانه برو!
اینکه تو جنگ باشی
یا چه اعتقادی داشته باشی
یا خدات کی باشه
یا در حقت چی شده باشه
یا ارزشهات چی باشن
یا ضد ارزشهات
یا هدفت چی باشه
یا فلسفه ی زندگیت
یا طرفت کیه
اجدادت کی بودن
چه رنگی هستی
از آسمون افتادی یه از عمق تاریخ پریدی بیرون
هیچ کدوم دلیل کافی ای برای کشتن یه آدم نمی شه
تنها دلیل قانع کننده و کافی
اینه که به اندازه کافی احمق باشی !
من احساس می کنم هیچ گهی نشدم ! ولی خوشحالم !
اگر دچار بیماریه خود گهی بینی بشم ! خوشحالتر خواهم بود!