|
شعبه ی دیگری ندارد .
|
ایستاده با نگاهی نگران
در میان هجوم مردان هیز و زنان هرزه
در پی لبخندی صمیمی !
یه نگاه به خودم می ندازم : مثل بقیه ی آدمهام
یه نگاه به تیپم می ندازم : یکم با بقیه ی آدمها فرق دارم
یه نگاه به آرزوهام می ندازم : با بقیه ی آدمها فرق می کنم
یه نگاه به افکارم می ندازم : به آدم بودنم شک می کنم
"گاهی به جای ترافیک و تاکسی و راننده و موزیک و دود
دلم چشمه و گنجشک و فلوت و شکوفه و کوزه می خواد!"
:
شهر- نمای خارجی - عصر
من تو تاکسی نشستم تو هم سوار می شی
من دارم باب دلن گوش می دم و تو داری تو ذهنت دایر استیریت می زنی
من می رسم و پیاده می شم .
نتیجه اخلاقی :
هیچ وقت این "زندگیه سگیه شهریه گه" به ما فرصت نداد که بفهمیم ما می تونستیم اسطوره ای ترین عشاق دنیا بشیم
ماهیه کوچکه قلب من در چشمان تو غرق شد!