|
شعبه ی دیگری ندارد .
|
عشق فیلریزم ۵ :
افتتاح کارخانه آب معدنی و
بی خبریه پسر چپون و فلوتش کنار چشمه
عشق فیلریزم ۴ :
وقتی موهام رو بالاخره می اندازم پایین و پسر همسایه که یه ماه بوده داشته فلوت می زده داره از دیوار میاد بالا
پسر پادشاه که سالهاست منتظرش بودم از راه می رسه !
تحقیقاته دانشمندان نشون داده :
سیگار رو
بعد از غذا و دسر
بعد از یه فیلم خوب
بعد از یه ابراز علاقه
یا در طبیعتی زیبا
با دلی شاد و فراغ خاطر می شود چس دود کرد
متاسفانه
سیگار رو با اخبار و چایی نمی شود چس دود کرد !
کانکلوژن :
اخبار عامل اصلیه سرطان و برای سلامتی زیان آور است
راه حل فیلریزم :
این روزها تو شهر اگه از مثلث برمودا و قبیله ی آدم خورها و زلزله و آتش فشانم هم جون سالم به در ببری نمی دونم با این هواپیما هایی که مثل بارون دارن می افتن رو سرت چی کار می خوای بکنی !
کاراکتر فیلریزم* :
اون آدم نسبتا جذابی بود با این عیب که همیشه دستش رو تو دماغش می کرد!
اون این عادتش رو ترک کرد
و تبدیل شد به آدم نه چندان جذابی بدون هیچ خصوصیت بارز و متمایز !
عشق فیلریزم 3 :
اولش برای داشتنت سیگار رو ترک کردم بعد آروغ زدن رو !
زیاد خوردن رو خرخر کردن رو ناخونهام رو جویدن رو قمار رو همه رو ترک کردم
و انقدر به ترک کردن عادت کردم که در نهایت خود تو رو هم ترک کردم !
*. failure-ism
a new movement by injaneb
تاریخ فیلریزم :
تکراری بودن تمام مسایل غیر قابل پیشبینی !
عشق فیلریزم * ۱ :
برای رسیدن به تو انقدر از موانع گذشتم که ناگهان دیدم سالهاست تو را هم به اشتباه رد کرده ام !
عشق فیلریزم ۲ :
برای رسیدن به تو انقدر جنگیدم که وقتی بهت رسیدم ویران بودی !
*. failure-ism
a new movement by injaneb
من
با شلوار جین و کیفی سنگین از مدارک در اتوبوس و آفتاب دم کرده ی آن
دلم برای تمام گلهای دامن چین چینی که هرگز نداشتم در دشتی بی سند با آفتاب درخشان تنگ می شود!
در تحقیقات اخیرم روی موجودات فهمیدم :
یه سری شور دارن شعور ندارن
خیلی ها شعور دارن شور ندارن
و میزان قابل توجهی جفتش رو با هم دارن
ولی تا حالا نمونه ای که جفتش رو نداشته باشه ندیدم !
دود آفتاب گرما و همه چهره ها عبوس ! یه موج دپرژن داره مکزیکی می ره از رو هممون و دارم غرق می شم
و این وسط کودک درونه من یه جایی خنک کنار جزایر لانگرهانس با یه بستنی تو دستش داره قر میده و می گه غرق شو غرق شو و هی قر می ده غرق شو غرق شو شاید این پسر خوشگله بیاد تنفس مصنوعی بهت بده ! اگرهم نجاتت نداد فوقش می خندیم ! و بعد بازم قر می ده !
و من به این فکر می کنم هیچ وقت حوصله کودک نداشتم ! حالا هرکی می خواد باشه !
اگه همه چیمون سنتیه اتفاقاته زندگی هامون و حوادثش خیلی هم سورئال و پست مدرنه ! هیچ بعید نیست به زودی کوبیسم هم بشه ! من یکی که همین الآن احساس می کنم شبیه مدل های نقاشیهای بازلیتس شدم !
باز هم من سرم به دست به تمام هسته های گیلاس ها و آلبالوهای خوشمزه لبخند می زنم
در شهر
هوا داغ
اخبار داغ
و داغ دیده ایم
تمام خاطرات برف بازی هایم با تو و صدای خنده ی بچه های حلقه به دور آدم برفی در افکارم آب می شوند .
آخه چرا هرچی گذر تاریخی و گسل فرهنگی و شکاف اجتماعی و حرکت مدنیه باید از رویه این چند سال زندگیه من رد بشه !
ای کاش من اسکیمو بودم و روزی هزار بار یخ می زدم
ولی بجاش تلویزیون نداشتم و با دیدن این مجری های ایکبیری تب نمی کردم !
دیشب
بالاخره پسر پادشاه با اسب سفیدش اومد
لبخند می زد و به آرومی پیتکو پیتیکو نزدیک می شد
موهای ژل زده اش تو نور لامپ می درخشید
و من با لبخند پهنی داشتم نگاش می کردم
پایان انتخابی :
الف . که ناگهان گفت :
جوووون قناری بخورمت !
ب . که ناگهان گشت ارشاد گرفتش
ج . که از من رد شد و رفت
د . که ناگهان گوشیش زنگ زد و زنش بهش گفت: غلام داشتی می اومدی ماست بخر بچه ها گشنن !
حالا که قراره به زودی یه بمب بخوره تو سرمون من فقط نگرانه این مساله ام که
به زودی تو اون دنیا همه می فهمن که :
من یه آدم خود شیفته ی گه بودم که داف نبودنم سرشار از حس خاص بودنم بود و اینکه من همیشه فکر می کردم دارای استعداد های خاصی هستم و اینکه هیچ وقت قطعه گم شدم رو پیدا نکردم بخاطر حس کمال در واپسه ذهنم بود !اینکه من دچار تنوع طلبی بودم و تمام انسانهای هر چند نه خیلی موذی را پس از گذشت اندکی ترک می گفتم زیرا پیشرفت خودم را از هر جهت در تجربه معاشرت با دوستانی جدید می دیدم ! من از غیبت کردن و اوسکل کردن همه انسان ها لذت می بردم! من یک سلیطه مخفی هم داشته ام که همیشه از حضورش راضی بودم و برایم دلگرمی و اعتماد به نفس می آورد! من شاید اندکی مهربان هم بودم ولی دوست داشتم بدجنس به نظر برسم ! من همیشه فکر می کردم دوستان خوب زیادی داشته ام ولی همواره دچاره این احساس بوده ام که برای اکثر آنها من دوست بهتری هستم تا آنها برای من و هر گاه این احساس را داشته ام به راحتی آن دوستان خوب را فراموش کرده ام !
به زودی یه بمب می خوره تو سرمون و همه می فهمن من یه آدم خود شیفته ی گه بودم !
دلم می خواست الآن یک رابطه ی بسیار موفق و عاشقانه داشتم
تا بهمش بزنم!
و همه دق دلی هام رو
از این بیلبوردهای زشت گرفته تا اون اخبار کثافت و قیمت ماست رو رو سر اون و رابطه امون خالی می کردم.
آخ چقدر دلم می خواست الآن یک رابطه ی بسیار موفق و عاشقانه داشتم !
دیشب بالاخره
پسر پادشاه با اسب سفیدش اومد
از اسبش پیاده شد با لبخند به من نزدیک شد
دستش رو تو موهاش که در باد موج می زد فرو برد
و آدرس خونه پسر همسایه رو پرسید
روی لباسش نوشته بود : لگالایز گی مرییج !
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده را گربه همسایه بلعید
من و تو خیلی های دیگه لازم داریم
که یه فرشته ی مهربون بیاد و محکم بزنه تو گوشمون و بگه :
احمق زندگی رو اینقدر جدی نگیر !