عشق فیلریزم ۲۸:

در دو طرف دیوار هر دو خوشحال بودند و عاشق

هم پسر چپون که شاخه گل رو برای دختر کدخدا هر شب می انداخت تو حیاطشون

هم مادر بزرگ دختر کدخدا که هر شب با خوشحالی چشم به راه اون شاخه گل تو حیاط می نشست کنار حوض .