عشق فیلریزم ۳۰ :

پسر چپون که داشت برای دختر کدخدای کوزه به دست تو چشمه جانماز آب می کشید یهو چشمش افتاد به دختر همسایه که داره از اون ور رد می شه و انقدر دقیق هیزی کرد که پرت شد تو چشمه و غرق شد!

 عشق فیلریزم ۳۱ :

خود او به نظر همه یک "گه" واقعا کامل به تمام معنا بود ولی وقتی قطعه ی گم شدش رو پیدا کرد همه به این حقیقت پی بردن که  چطور با عشق می شه از خطوط کمال هم گذر کرد و تبدیل به "سووپر گه" شد!